روشنک بنت سینا

در اندیشه پرواز

روشنک بنت سینا

در اندیشه پرواز

روشنک بنت سینا

* اینجا انسانی قلم می‌زند که زن خلق شده، در ایران هبوط کرده، در بین قوم لر بزرگ شده و در حوزه علمیه خود را یافته و قرار است در پیچ و خم زندگی به کمال برسد.
* ارادتمند شما یک عدد طلبه و دانشجوی ارشد تاریخ و آواره در مجازآباد.
* اگر از چیزی خوشتان آمد، بدون اجازه اینور و آنور پخش و پلاش نکنید.

بسم الله
ساعت ۱۶:۳۰ من، همسفرم و خانواده آقای میزبان به سمت امامزاده رفتیم. هفت اتوبوس کنار امامزاده پارک بود با کلی جمعیت عرب زبان. خانم میزبان از ما دو نفر عکس گرفت. این احتمال به ذهن هر زائری خطور می­‌کند که شاید عکس آخر باشد. بعد از آن واقعه کذایی این عکس بین فامیل دست به دست می­‌شود و همه می­‌گویند «آخی آخرین عکسشونه. از نگاهشون پیداست که آسمونی میشن. خوش به حالشون». آقای میزبان رفت پیش مسئول کاروان و سفارش ما را به او کرد. مسئول کاروان دستمان را گذاشت کف دست دختر عمویش (أم­‌علی) و همراه آنها سوار شدیم. کل اتوبوس عرب و فامیل هم بودند. ما دو نفر بینشان مثل آدم کوچولوهای داستان گالیور بودیم، همان قدر ریزه میزه. أم‌علی شوهر و پسرش را بهمان معرفی کرد و گفت بقیه اهل اتوبوس را به خاطر بسپاریم. همه‌شان فامیل نزدیک همدیگر بودند. «زائر اربعینم. میگن بادمجون بم آفت نداره، اما حادثه هم خبر نمی­کنه. پس حلال کنید و حلالیت بطلبید. یا حسین(ع)» روی عکس پاسپورتم نوشتم و گذاشتمش برای پروفایلم. چند ساعت بعد به مرز چزابه رسیدیم. ساعت ۱۹ شب تو موکب­‌های مرزی نماز مغرب و عشا خواندیم. پا به پای أم­‌علی می­‌رفتیم که مهر خروج از کشور و ورود به عراق بزنیم. نه خبری از شلوغی بود و نه خبری از اختلاط زنان و مردان. راننده­‌های قد بلند عراقی با هیکل‌­های ورزیده و دشداشه‌­های مشکی و بعضا خاکیِ ون و اتوبوس­ها تند تند و ریتمیک داد می­‌زدند: «سامرا، سامرا، سامرا» «کاظُمین، کاظُمین، کاظُمین». گوشم را سپرده بودم به غلظت «ر» سامرا و «ظ» کاظمین. می­‌شمردم که ببینم چند بار می­‌گویند و توی دلم تکرار می­‌کردم «سامرا، سامرا، سامرا» «کاظُمین، کاظُمین، کاظُمین». شما هم که این خطوط را می‌­خوانید لابد دارید تکرار می­‌کنید ببینید چه شکلی می‌شود، نه؟! آخرهای شب بود که سوار اتوبوس شدیم و به سمت کاظمین رفتیم. شب اول توی اتوبوس بودیم. روی صندلی­‌های سخت، سرمان یا به چپ چپ می­شد یا به راست راست.


روشنک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی