روشنک بنت سینا

در اندیشه پرواز

روشنک بنت سینا

در اندیشه پرواز

روشنک بنت سینا

* اینجا انسانی قلـم می‌زند که زن خلـق شده، در ایران هبوط کرده، در بین قوم لر بزرگ شده، در حوزه علمیه خود را یافته و قرار است در پیـچ و خـم زندگی به کمـال برسد.

* یک عدد طلبه _ دانشجوی آواره در مجازآباد.

بسم الله

خوش به حال این پیرمردها که چند صباح دیگر به آقا نشانی می‌دهند و می‌گویند: «آقا منم! همان که به تأسی از «جُون» خادم هیأتت شد. همان که محرم نیامده پرچم و کتیبه‌ها را از انبار بیرون می‌کشید که به در و دیوار مسجد، حسینه و کوچه بزند. همان که پرچم سبز متبرک حرم را در مجلس می‌گرداند تا همه به سر و صورتشان بکشند و صلواتی ختم کنند. همان که آتش زیر دیگ و آب جوش را تنظیم می‌کرد. همان که با دست راست دسته فلاکس و با دست چپ سر فلاکس را می‌گرفت و در فنجان‌های به‌صف‌شده در سینی استیل چای می‌ریخت، به دست نوجوان‌ها می‌داد تا ببرند و با چشم پی‌شان را می‌گرفت که نکند از دستشان سر بخورد. همان که جلوی در می‌ایستاد تا روضه‌خوان از دور پیدایش بشود و به استقبالش برود و سفارش فلان مریض و فلان جوان و فلان مادر را بهش بگوید که بعد از مجلس سفارش‌ها را به عزاداران برساند. همان که وقتی خسته می‌شد جلوی در لابه‌لای کفش و دمپایی‌ها جایی باز می‌کرد و می‌نشست که اگر کسی کمی‌ و کسری داشت دم‌دست باشد. همان که وقتی توان داشت زنجیرها را زیر و رو می‌کرد که ناب‌ترینشان را بردارد و زنجیر بزند. همان که...»

خوش به حال این پیرمردها که عمری است هیئتی‌اند و دنباله‌رو هیئت. اینها که عقبه‌ی طولانی‌ای پای روضه و منبر دارند. همین‌ها که رزومه‌ای پر و پیمان دارند ولی سرشان پایین است، سینه می‌زنند، لنگان لنگان راه می‌روند و در دلشان ولوله است که «آیا محرم سال بعد زنده خواهم ماند؟ این عمر کفاف می‌دهد یک بار دیگر سیاه بپوشم و زیر علم آقا سینه بزنم؟» از اجل فرصتی دوباره می‌خواهند که یک محرم و صفر دیگر برای اباعبدالله سیاه بپوشند و این قامت خمیده را در تاسوعا، عاشورا و اربعین خمیده‌تر کنند.

محرم رفت، صفر هم. خوش به حال آنهایی که در دم و دستگاهت کاره‌ای بودند و همه‌شان نشانی‌ای دارند که یوم‌الورود بگویند: «من فلانی‌ام، نشان به آن نشان که...». من هیچ در چنته ندارم و امسال هم کما فی سابق در پس و پیش گناهانم گم و گور بودم؛ چگونه نامت را بر لب جاری کنم و بگویم: «اللهم أرزقنی شفاعة الحسین یوم الورود»؟


روشنک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی